چیزهایی درهم

خرید بک لینک
سرم درد میکند. مجتبی شکوری جایی در ان مصاحبهی مبتذل چیزی گفت شبیه اینکه خانوادهاش در ان زمان احتیاج به خبر خوشخالکنندهای داشتند. خبر خوشحالکنندهای که همین رتبهی چهل و هشت سهمیهای بود و رسیدن به دانشگاه شریف. همین حالا فکر کردم کدام خانواده احتیاج به خبر خوش نداشت؟ بعد پلانهای پشتسرهمی از کودکی و نوجوانی و تنهایی تهران. پ کنارم نشسته بود. دوست داشتم بگویم زندگی من خیلی وقتها کابوس بود.نگفتم. به جای این گفتم نمیفهمم کجا ایستادم و چه غلطی میکنم. نمیفهمم که چرا نباید بپرسم با کی حرف زدی؟ آن هم وقتی هزار بار رعایت حریم خصوصی تو را کردم. آن هم وقتی تمام این دو ماه حرف بیماری ژ بوده و برادرش و عصبانیت مدامِ پ(این اخری را نگفتم فقط اینجا نوشتم). انگار در گودالی عمیق و تاریک سقوط کردم. داستانی در سرم شکل نمیگیرد. خودم را ادم بیعرضهای میبینم که نتوانسته هیچ راهی باز کند. که نتوانسته، نتوانسته، نتوانسته. چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:13

بعدازظهر بدی بود. حرفهای بدی دربارهی خودم گفتم. گفتم که بیارزشم. گفتم... «ما» آمد رفتیم چایی خوردیم. بوی سیگار گرفتم. پ سرگرم کار خودش است. خانه سکوت. صدای کولر آبی. سردردِ خفیف. و همچنان دلتنگی و همچنان حس تنهایی و بیپناهی. همچنان صدای او که میگفت ادم باید روشنفکر باشد. روشن ببیند. من زندگی خودم را روشن میبینم؟ لحظههای روزمره را درست میبینم؟ نه. به مشق فردا فکر میکنم. چهارشنبه میروم دانشگاه. شروع جنگیدن برای مدرک. چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 18:13

گاهی درست همین جای چرخهی غم حس میکنم برای چه زندهام. حس میکنم اندوه تمام نمیشود. حس میکنم خستهام. فردا روز روشنتری است. میدانم.

چیزهایی درهم...

ما را در سایت چیزهایی درهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 2:56

صفحه بندی